محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
178
مجمع الانساب ( فارسى )
گردانيد تا وقتى كه نوروز بقتل آمد چنين بود . چون نوروز برافتاد پسران سيشى ولايت شبانكاره را باز تصرف گرفتند و هم به ملك غياث الدين مقرر داشتند و تا غازان خان درگذشت و سلطان اولجايتو بنشست ملك شبانكاره غياث الدين بود و نايب مطلق نظام الدين ، و باسقاق بزرگ قوتاتميشبيك كه نبيرهء سيشىيعشى [ شايد بخشى ؟ ] بود و قوتاتميش با ملوك نيكو بود و ميان ايشان مواصلت رفت . پس چون از مملكت غياث الدين قريب پانزده سال بگذشت سبب آنكه نواب امير سونج و مردمان غريب در اين ولايت شروع پيوسته بودند و اكثر مال ولايت تعرفه كرده و ملك غياث الدين از آن حساب چيزى ندانستى محاسبان فذلك حساب او برآوردند و از آن مقدار كه جمع او بسته بودند مبالغى باقى درآمد و مال پيش رعايا نبود بل كه اكثر آن بود كه با سونج و نواب و عمال او بود . ملك را به ضرورت به اردو بردند چون به نظر سونج رسيد هيچ نتوانست گفت و صاحب ديوان سؤال بقايا از وى كرد . جواب نگفت دانست كه مال امير دارد و او با خود خط بر بقاياى او كشيد و امير سونج رهين منت شد حاليا تا مدت دو سال غياث - الدين در اردو بماند و نظام الدين در شبانكاره كار مىراند . چون اجازت يافت و پايزه و يرليغ حاصل شد و با كارسازى و مراد هرچه تمامتر روى به ولايت نهاد ، او را خود قديما به سبب افراط خمر و آنكه در شراب غذا نكردى مرضى بود چون به حدود دربند سولان رسيد در ولايت سيلاخور آن مرض مستحكم شد و وفات يافت خبر وصول او در هفته رسيده و مبشران را تشريف داده و بوق و طبل مىدريدند از عقب آن آگاهى موت او برسيد و سورماتم شد نظام الدين را شكستى عظيم آمد و تعزيتى داشت به غايت بزرگ . على هذا امير سونج چون غياث الدين درگذشت ولايت را با نظام الدين بست و پسر غياث الدين را و پسر بهاء الدين را يعنى نصرة الدين ابراهيم و جلال الدين طيب شاه به اردو طلب كرد . و بعد از اين احوال نظام الدين گفته شود . و موت غياث الدين در رمضان سنهء تسع و سبع مائه بود . ملك نظام الدين حسن بن طيب شاه بعد از وفات غياث الدين ، نظام الدين حسن به حكم سونج يك سال تصرف